روزانه نویسی

روز ۲۵۹- پرش ذهن

خنده هایت را به جان خریدم. جانم دادی با لبخندت…و ابدی شدیم. دیروز قام قام رفتم تا ایستگاه اتوبوس، بعد دیدم…ای وای من کیف پولم نیست و کارت اتوبوسم توی کیفم بود. دوباره قام قام برگشتم خونه، و کیف رو برداشتم. حالا شما فرض کنید این قام قام. یعنی راه رفتن با کفش پاشنه بلند… Continue reading روز ۲۵۹- پرش ذهن

روزانه نویسی

روز ۲۵۸- شکست یا پذیرش

برای من تو همه کسی. همه خوبی های این جهان و آن جهان و جهانهای قبل و بعد. بخند… یادتون دو تا پست قبل گفتم می خوام خام گیاهخوار بشم.  نمی شه… سعی کردم. یعنی نمیشه هاااا یا من نمی تونم. یعنی دیروز همش لرز داشتم. شاید به قول اساتید این طب بدنم داشته سم… Continue reading روز ۲۵۸- شکست یا پذیرش

روزانه نویسی

روز ۲۵۷- حاضری، سی سالگی

من هم خسته می شوم، آهسته و پیوسته و ارام بی حوصله. اما تو بخند. باور می کنی دنیای من همه لبخند توست؟ تو: حاضری برای سی سالگی؟!  من: نه… تو: چرا؟ من: همیشه توی رویاهام تا مرز سی رو می دیدم. بعدش هیچی نبود. حالا اما، انگار ذهنم داره می سازش. تو: چی می… Continue reading روز ۲۵۷- حاضری، سی سالگی

روزانه نویسی

روز ۲۵۶- من و دکورهای خوشگل

خسته هم که باشم، آغوشت دنیا را برایم نورانی می کند. من شدید افتادم توی فکر دکور عوض کردن و وقتی نمی خوام پول زیاد بدم، می رم سراغ Kijiji و کارهای DIY . بله الان من رو اینجوری نگاه نکنید. مثلا توی Kijiji یه ویترین مثل این پیدا کردم. بعدش توی Pinterest گشتم. بعدش… Continue reading روز ۲۵۶- من و دکورهای خوشگل

روزانه نویسی

روز ۲۵۵- من به شما پیشنهاد می کنم

خبرچین باشی و بی خبر…دنیای ماست انگار اینم فیلم رو هر جوری شده ببینید، به همه آشناهاتون نشون بدین. پخشش کنید. واقعیتی که غرب داره پنهون می کنه. بخصوص خارج نشین ها، ازتون خواهش می کنم این فیلم رو به هر کسی دوست دارید نشون بدید. در مقابلش فیلم های ایران رو . بعد بگید کدوم کشور… Continue reading روز ۲۵۵- من به شما پیشنهاد می کنم

روزانه نویسی

روز ۲۵۴- من یه خبر دارم

یادت مرا فراموش ستاره نیاز و نقطه و حوصله… خانوم برادر داره می اد امشب. چقدر سخته دل کندن از عزیزا…اونم توی فرودگاه امام. یعنی بدتر از امام هم داریم. من توی زندگیم فرودگاه زیاد دیدم. اما امام یه چیز دیگه اس. یعنی استرس رد شدن از گیت اولش برای یه شش ماه بسه.  من… Continue reading روز ۲۵۴- من یه خبر دارم

روزانه نویسی

روز ۲۵۳ – خطر مرگ …سیم برق

خسته که شدم، اما تو بخوان زنده ام. نگاهت همه زندگانی است آخر فرشته خوبی و علاقه. یه عالمه کار دارم. دورم پر از کاغذه، صفحه لپ تاپ پر از چیز که بخونم. و این وسط دلم یه جای دیگه اس. یعنی دنیایی دارم عجیب و غریب. کلی کار ریخته سرم. کلی دارم می دوم.… Continue reading روز ۲۵۳ – خطر مرگ …سیم برق