Uncategorized · روزانه نویسی

روز ۲۶۳- ساعت ۶ شد

روزهایم به دوشنبه که میرسید، می دانستم تا فهمیدنت در چهارشنبه های خیال و خمیازه راهی نیست. جاودانه من… *روزهای دوشنبه رو دوست ندارم. کلاس ساعت ۸ صبحم رو اصلا دوست ندارم. استادش مزخرفترین موجود روی زمین هست. این ترم هم مثلا این کلاس رو کرده اجباری. یعنی بی فایده ترین کلاس دنیا رو مجبور… Continue reading روز ۲۶۳- ساعت ۶ شد

Uncategorized · روزانه نویسی

روز ۲۲۵- خونه آینده؟

می ترسم…هوای خیالم ابری و بارانی است و من در ترس ندیدنت…نفهمیدنت فرو می روم. خیالم رو غسل عاشق بده…صد بار بیش از این …من می ترسم. و بله امروز چهارشنبه هست. به رسم همه چهارشنبه های دنیا رگ سیدی من امروز عجیب گرفته. چرا؟! نمی دونم. امروز بعد از ظهر قرار داریم بریم یه… Continue reading روز ۲۲۵- خونه آینده؟

Uncategorized

روز ۲۰۸- انگشتان این روزگار خوب…

خوابی؟! نه بیداری. روزگارم روشن است، پس بیداری…چشمانت تنها روشنایی این روزگار خیال و خامی است. نازنینا! دیروز با همسر رفتیم اوتلت. می خواستم بوت بخرم. بوتی که پس دادم رو یادتون، بهم کردیت داده بودن. ۱۹۳ دلار. کفش خیلی خوب پیدا نکردم. یه مشکی ساده خریدم این شکلی ۴۰ دلار. تقریبا این شکلی هست. اما خوب… Continue reading روز ۲۰۸- انگشتان این روزگار خوب…