روزانه نویسی

روز ۲۶۴- برنامه های آینده

سلام یعنی خداحافظی کوتاهی در راه است.
شما شاید من رو خسیس بدونید، یا حتی بهم بگید چرا خوب عذاب می کشم وقتی بابا راحت می تونه برام اینجا ماشین نقد بخره. همونطوری که دو سال پیش کمک کرد برای همسر خریدیم. 
جوابی ندارم. جز اینکه بابای من، ما رو اینجوری تربیت کرده که قبل از هر کاری به نتیجه عملی که داریم انجام می دیم فکر کنیم. خیلی بده؟! یا خیلی خوبه!؟ نمی دونم اما واقعیت اینه اینجوری ما بزرگ شدیم. و من برام مثل روز روشن هست که اگه می خوام روزگار خوبی در پیری داشته باشم، باید از الان شروع کنم. اگه می خوام آرامش داشته باشم، حساب بانکی که بتونم بهش تکیه کنم. از همین الان. 
در همین راستا، چند هدف رو داریم. 
۱. دادن وام دانشجویی همسر
همسر من تقریبا ۱۹ هزار دلار از وام دانشجویی اش مونده. متاسفانه من نمی دونستم چقدر وام گرفته. وگرنه در چند سال گذشته به جای گذاشتن پولهام توی حساب TFSA و دیگه حسابهایی که نهایت ۲ درصد سود می دادن، اول این وام رو می دادم که ۴ درصد سودش هست. 
خوبی این وام اینه که سقف زمانی و مقداری برای پس دادنش نداریم. یعنی اگه اراده کنیم که امروز همش رو بدیم، می تونیم بدون پرداخت سود بانکی همش رو بدیم. اما ما که فعلا نداریم همش رو بدیم. اما اون چیزی که توی سر من هست اینه که بتونم بین ۵۰ تا ۱۰۰ دلارش رو بدم. و هر چقدر پول در آینده من در اوردم بزارم به حساب این وام. تا زودتر تموم بشه. 
من خودم برای کالج، یه ریالم وام نگرفتم. یه مقداریش رو خودم پس انداز کرده بودم. وقتی کار می کردم. یه مقداریش رو بابا داد،(تقریبا ۶ هزارتاش) که البته من فقط ۳ تاش رو دادم برای مدرسه و بقیه اش توی حساب پس انداز رفته بود. 
اگه الان هم از پس انداز همه حساب رو نمی دنم، دلیلش چیزی هست که جمعه ساعت ۵ بعد از ظهر می ام می گم. این یعنی منتظرم باشید.
۲. پس انداز کردن برای حساب روز مبادا
قطعا در این خصوص بیشتر می گم در روزهای بعدی. اما فعلا همین رو بگم. باید بتونم ۶ ماه خرج زندگی رو پس انداز کنیم قبل از تراشیدن هرگونه خرج دیگه ای. این یعنی برای مایی که ماهی بین ۳۲۰۰ تا ۳۶۰۰ خرج داریم، یه برنامه بلند مدت. 
۳. کمتر رستوران رفتن+ با دقت خرید کردن
برای یه مهاجر این قسمت خیلی سخت میشه. دلیلش هم واضح است، ما به عنوان مهاجر چند تفریح محدود داریم. دور هم جمع شدن. و وقتی اینا باشه، یعنی هزینه. اما انشالله این رو هم با برنامه ریزی کم می کنیم. فعلا که داریم برنامه بتا رو اجرا می کنیم. 
۴. کار موقت
همسر مخالف هست، اما احتمالا من باید ۱۶ ساعت توی هفته یه کار موقت رو شروع کنم. حالا یا توی یه مغازه، یا جای معمولی. این ۱۶ ساعت توی هفته با احتساب حقوق حداقل میشه تقریبا ۶۰۰ دلار. و اگه بتونم ۱۸۰۰ دلار در بیارم تا سپتامبر، شاید بتونیم وام همسری رو در کمتر از یه سال بدیم. چون مالیات برگشتی(یا همون Tax return) و حقوق مزایا (Bouns) سالانه تقریبا ۶ تا ۷ تا میشه، که با احتساب اونا، شاید بتونیم ۱۳ تا از وام رو تا مارچ دیگه بدیم. و بعدشم ۶ تا از محل حقوق و مزایای فرزندی بگیریم. 
۵. شروع به پس انداز برای آینده
هنوز برنامه مشخصی ندارم برای این شروع. اما باید برنامه دقیقی بریزم. محل کار آقای همسر Pension Plan خوبی داره. یا همون برنامه بازنشسگتی خودمون. اما من هیچی ندارم. و باید از یه جایی شروع کنم. دولت کانادا و بازنشستگی دولتی ورشکسته هست، و نباید روش حسب کرد. 
و اما…
به سرانجام رسوندن همین ۵ تا نکته کار ساده ای نیست. اما من می تونم. قرار نیست یه روزه من به هدف برسم. من تا دو سال دیگه رو هدف اولم قرار دادم. یعنی تا اپریل ۲۰۱۸ وام همسر باید کامل داده شده باشه. و بعد از این دو سال( اگه زودتر شد، بهتری)، پس انداز برای ۶ ماه مبادا. که اونم احتمالا ۲ سال طول می کشه(اگه من کار نکنم، که انشالله من کار می کنم) و بعد از اون شروع به پس انداز برای دوران بازنشستگی است. 
و اما این برنامه بلند مدت هست. برنامه کوتاه مدت:
۱. با دقت خرید کردن
۲. با دقت خرج کردن
۳. با حوصله زندگی کردن
۴. از زندگی کردن لذت بردن
خوب من فعلا پاشم برم دوش بگیرم حاضر شم برم سر کار…شاید اونجا بهم کار بدن.
شاد باشید
پر از عشق و علاقه و نور و زندگی

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s